آریایی (Aryan با تلفظ ‎/ˈɛərɪən/‎ در زبان انگلیسی) نام قومی مردم ایران و کلمه‌ای است مشتق شده از واژه ārya که در زبان سانسکریت معنی نجیب می‌دهد. از آنجا که تفاوت‌های ژنتیکی انسان به تفاوت‌های نژادی نمی‌انجامد؛ امروز لغت نژاد در دسته‌بندی گروه‌های انسان مدرن در تحقیقات علمی منسوخ شده و بر خلاف گذشته عنوان نژاد آریایی کاربرد ندارد. در نوشته‌های آکادمیک سالهای اخیر آریایی برای اشاره به زیانهای هندو-ایرانی و هندو-اروپایی بکار می‌رود. در شرق، آریایی صرفاً مفهومی زبان‌شناسی بود برای مشخص کردن زبان‌های ایرانی و هندی-آریایی، اما همین واژه در غرب، در ترکیب نژاد آریایی به نژادی اطلاق شد که که به یکی از زبان‌های هندواروپایی سخن می‌گفتند، در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مفهوم نژاد پرستانه این اصطلاح پر رنگتر شد و در نهایت در قالب نژاد برتر ایدئولوژی آلمان نازی نمود پیدا کرد. نازی‌ها معتقد بودند که نژاد نوردیک (Nordic race) خالص‌ترین گونه یک گله انسانی اولیه بنام هندو-اروپایی—آغازین (Proto-Indo-Europeans) است. با وجود این که مدت‌هاست آریایی‌گری در غرب، چه به عنوان یک فرضیه علمی و چه به عنوان یک جهان‌بینی سیاسی کنار گذاشته شده (به استثنای گروه به حاشیه رانده شده‌ای از راست­گراهای افراطی)، راحتی و جذابیت این گفتمان باعث شده تا به جرات بتوان گفت بخش بسیار بزرگی از جامعه ایران هنوز بر باور خود در زمینه برتری نژاد آریایی پایبند مانده‌اند.

واژه‌شناسی

واژه آریا برای نخستین بار در کتیبه داریوش یکم در سنگ‌نبشته بیستون (حدود قرن ۶ پیش از میلاد) استفاده شده است.

واژه آریا برای نخستین بار در سده ششم پیش از میلاد در کتیبه بیستون داریوش یکم استفاده شده است، که اشاره به زبان نگارش متن (آریایی) دارد.

واژهٔ انگلیسی "Aryan" از لغت سانسکریتی "ārya", به معنای نجیب و در مفهوم پرستندگان خدای ودیکی ایندرا، مشتق شده است. البته واژه Ariāna بعنوان معادل کلمه لاتینی Ariānus—قسمت شرقی امپراطوری ایران—برای مدتی طولانی در زبان انگلیسی استفاده شده است. در زبان ارمنی واژه‌های (արի ari) و (այր ayr) به ترتیب «شجاع» و «انسان» معنی می‌دهند، که بنابر نظر بعضی محققین با تئوری یونانی-آریایی (Graeco-Aryan) منشأ مردمان هندو-اروپایی تطبیق می‌کند. در انگلیسی محاوره‌ای کلمه آریایی، در مطابقت با تحریف واژه در آلمان نازی، به افرادی اطلاق می‌شود که موهای بور و چشمان آبی دارند. این گونه از کاربرد واژگان آریایی در اواخر سده نوزدهوم و اوایل سده بیستم گسترش یافت. مثالی از کتاب‌های پر فروشی که اینگونه استعمال لغوی را جا انداختند، «طرحی از تاریخ» (The Outline of History) نوشته ولز است. ولز توضیح داد چگونه، در حالی که آشوریها با بابلی‌ها، سومریها و مصریان در جنگ بودند، مردمان آریایی «روشهای تمدن را یادمی‌گرفتند»، و بدینگونه بود که دست آخر همه جهان باستان را زیر سلطه درآوردند. در ویرایش ۱۹۴۴ اطلس جهانی راند مکنالی نژاد آریایی بعنوان یکی از نژادهای دهگانه بشری نمایانده می‌شود. استفاده از کلمه «آریایی» بعنوان مترادف «هندو-اروپایی» در محافل سیاسی امروزی نادرست شمرده می‌شود.[؟]

واژه آریایی در نوشته‌های ایران باستان

واژهٔ آریا در نوشته‌های ایرانی، بر خلاف نوشته‌های سانسکریتی، از زمان باستان همواره یک پس‌زمینهٔ «قومی» داشته است.

در دورهٔ باستان، واژهٔ airya همواره به معنی ایران یا ایرانی، و کلمه anairya به معنی غیرایرانی استفاده شده‌اند (جفت واژه متضاد ایران-انیران). بدین ترتیب نام «ایران» به معنی «سرزمین آریایی‌ها» از زمان ساسانیان به کار رفته است. اوستا airya/airyan را در عباراتی مانند airyāfi به معنی «سرزمینها و مردم ایران» استفاده کرده است. اصطلاح آریا یا آریایی در سنگ نوشته‌های قدیمی ایران در سه زمینه متفاوت به کار رفته‌اند:

کاربرد واژهٔ آریایی در دورهٔ هخامنشی

داریوش‌شاه در بند دوّم از کتیبهٔ نقش رستم خود را چنین معرّفی می‌نماید:

«من داریوش شاهِ بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ کشورهای همه‌گونه مردم، شاه در این زمینِ بزرگِ دورودراز، پسرِ ویشتاسپَ، هخامنشی، پارسی، پسرِ پارسی، یک آریایی، دارای اصل‌ونسبِ آریایی.»

در کتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانای شوش نیز چنین آمده است: «یک هخامنشی، یک پارسی، پسرِ یک پارسی و یک آریایی، از نسلِ آریایی». هر چند داریوش زبان خود را آریایی نامید، محققین امروزی آن را به نام پارسی باستان می‌شناسند چرا که جدّ زبان فارسی کنونی است. منابع یونانی گفته‌های داریوش را تأیید می‌کنند. هرودوت در اشارات تاریخی خود در رابطه با مادها می‌نویسد، «همه این مادها را در قدیم آریایی می‌نامیدند.» در منابع ارمنی، پارتها، مادها و پارس‌ها یکجا آریایی نامیده می‌شوند. استرابو (Strabo)، در کتاب جغرافی خود، یکی بودن مادها، پارس‌ها، باختری‌ها و سغدیها را یادآوری می‌کند.

ایران و آریانا

در کتیبهٔ سه‌زبانه‌ای که به‌دستور شاپور نوشته شده، آمده است:

«من پادشاهِ آریایی‌ها هستم».

در دورهٔ پس از اسلام استفاده از اصطلاح آریایی (ایران) را در نوشتهٔ حمزه اصفهانی، تاریخ‌نگار قرن دهم، می‌توان به وضوح دید، «آریایی‌ها که پارس نیز نامیده می‌شوند در میان این ممالک قرار دارند…». تمام اینها بر این نکته دلالت درد که در گذشته نام ایران توصیفی بود از مردمانی که خود را به گروه قومی خاص با زبان و خدای مشترک منتسب می‌کردند.

واژه آریایی در نوشته‌های لاتین

کلمه آریانوس (Arianus) منطقه شرقی امپراتوری ایران، آریانا، را مشخص می‌کرد. در ۱۶۰۱، فیلمون هلند (Philemon Holland) واژه Arianes را در ترجمه آریانوس به انگلیسی به مفهوم ساکنین آریانا بکار برد. این نخستین باری بود که واژه آریایی (Arian) در زبان انگلیسی مورد استفاده قرار می‌گرفت. در ۱۸۴۴ جیمز کولس پریکارد (James Cowles Prichard) هندی‌ها و ایرانیان را آریایی نامید، با این فرض اشتباه که آنها خود از کلمه آریا بری اشاره به خودشان استفاده می‌کنند.

واژه آریایی در زبانهای اروپایی

واژه آریایی در السنه اروپایی به معنی زبان‌های هندواروپایی، و نهایتاً، در مفهوم سخنگویان این زبانها بکار رفته است. در قرن نوزدهم، زبان یکی از ویژگی‌های نژادی به حساب می‌آمد. در نتیجه، سخنگویان به زبان‌های هندواروپایی نژاد آریایی نام گرفتند و بدین نحو از سخنگویان به زبان‌های سامی تفکیک شدند. در اواخر قرن نوزدهم، مبحث نژاد آریایی به مبحث "برتری نژادی مردم شمال اروپا (Nordic)" وصل شد. این ایده‌آل "نژاد برتر" نطفه‌ای شد بر برنامه "آریایی سازی" آلمان نازی و به تلاش برای حذف یهودی‌ها منتهی شد. بعد از شروع جنگ جهانی دوم تاکنون، کلمه «آریایی» با تئوری‌های نژادی و جنایات آلمان نازی عجین گشته است.[؟]

آریایی و انسان‌شناسی قرن نوزدهم

ویرایش چهارم کتاب آلمانی (Meyers Konversationslexikon) در سالهای ۱۸۸۵–۱۸۹۰ ترکیب نژاد قفقازی (آریایی‌ها، سامی‌ها و هایمت‌ها) را با رنگهای آبی سبز مشخص کرده است.

در مباحث انسان‌شناسی قرن نوزدهم، «نژاد آریایی» زیر شاخه‌ای از «نژاد قفقازی» تعریف می‌شد که به زبان‌های هندواروپایی حرف می‌زدند، و در ازمنه متاخر در سرزمینهای ذیل ساکن بوده‌اند: شمال هند، شرق هند، نپال، سریلانکا، ملداوی، بنگلادش، اروپا، ایران، ارمنستان، تاجیکستان، انگلو-آمریکا، کبک، جنوب آمریکای جنوبی، آفریقای جنوبی، استرالیا و نیوزیلند، پاکستان، افغانستان، و بخش آسیایی روسیه. بدین‌ترتیب، در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم کلمه «آریایی» به معنی «سخنگویان اولیه زبان‌های هندواروپایی و اعقاب آنها» بود.

در قرن نوزدهم، زبان شناسان فرض کرده بودند که عمر بالای یک زبان نشان برتری آن است. آنگاه، با این فرض که سانسکریت قدیمترین زبان‌های هندواروپایی است، و با این فرض اشتباه که کلمه ایرلندی 'Eire با واژه ārya یکی است، در ۱۸۳۷ آدولف پیکتت (Adolphe Pictet) این فکر را جا انداخت که واژه «آریایی» قابل تعمیم به تمام زبان‌های هندواروپایی است. متعاقب این بحث زبانشناسی، در دهه ۱۸۵۰ جوزف آرتور دو گوبینو(Joseph Arthur de Gobineau) (1816-1882) فرانسوی فرض کرد که «آریایی» با فرهنگ ما قبل تاریخی هندو-اروپایی یکی است. او، که در ایران به «کُنت دو گوبینو» مشهور است، در دورانِ «امپراطوریِ دومِ فرانسه» (۱۸۵۲–۱۸۷۰) (معاصرِ ناپلئونِ سوم) «گوبینو به عنوانِ دیپلمات به چند کشورِ خارجی سفر کرد و از قضا مدتی را هم در ایران گذراند. در تمامِ مدتِ فعالیتِ سیاسیِ خود، «گوبینو تلاش می‌کرد تا راه و رسمِ آریستوکراتیک و «نژادِگیِ» دورانِ پیش از انقلاب را در فرانسه زنده کند و انقلاب و جمهوری ای که در پی آورده بود را نفی کند. در راستای همین هدف بود که کتابِ معروفش «جستاری در نابرابریِ نژادهای بشری» (1853-1855) را به رشته تحریر درآورد. چنان‌که مایکل بیدیس در کتابش «پدرِ ایدئولوژیِ نژادپرستانه: افکارِ اجتماعی و سیاسیِ کنت گوبینو" می‌گوید، در نامه‌ای به کنت آنتون فون پروکِش-اوستِن در ۱۸۵۶، «گوبینو اعتراف می‌کند که این کتاب را «برای تسکینِ نفرت ام از دموکراسی و اسلحه آن یعنی انقلاب به نگارش درآورده‌ام، و در آن به طُرُقِ مختلف نشان داده‌ام که انقلاب و دموکراسی از کجا آغاز می‌شوند و به کجا ختم خواهند شد». «گوبینو، بعلاوه، معتقد به وجود سه نژاد سفید، زرد و سیاه بود، و فکر می‌کرد هر چیز دیگر از حرامزادگی (miscegenation) پدید می‌آید و فساد برانگیز است. او آریایی‌های شمال اروپا را نژاد برتر بشمار آورد چرا که خلوص نژادی را حفظ کرده بودند. بر عکس، اهالی جنوب و شرق اروپا، شمال آفریقا، خاور میانه، ایران، هند، و آسیای میانه همگی به علت اختلاط نژادی کمتر ایده‌آل بودند.

در سالهای ۱۸۸۰ تعدادی از زبانشناسان و باستانشناسان استدلال کردند که آریایی‌ها در جایی از اروپا نشات گرفتند. در ۱۸۸۶ کارل پنکا (Karl Penka) این ایده را مطرح کرد که آریایی‌ها در اسکاندیناوی ظاهر شدند و توماس هنری هاکسلی (Thomas Henry Huxley) زیست‌شناس با او موافقت کرده کلمه "Xanthochroi" را برای اشاره به اروپایی‌های سفید چهره ابداع نمود. تئوری نژاد نوردیک در ۱۸۸۸ بعد از چاپ کتاب «نژاد آریایی» چارلز موریس (Charles Morris)آمریکایی مقبولیت بیشتری پیدا کرد. واشه ده لپوژ (Vacher de Lapouge) فرانسوی در کتاب آریایی (L'Aryen)، استدلال کردکه برتری نژادآریایی می‌تواند با استفاده از شاخص‌های بیولوژیکی، ماند فرم سر، مشخص شود. واشه از طرح ایده نژادی دو هدف داشت؛ انهدام اتحادیه‌های صنفی و ممانعت از اعتراضات کارگری با این استدلال که انسانها در انواع مختلف و برای انجام وظایف خاص خلق شده‌اند. ماکس مولر (Max Müller)، اغلب، بعنوان اولین نویسنده‌ای شناخته می‌شود که در سال ۱۸۶۱ آریایی را در مفهوم نژادی وارد زبان انگلیسی کرد. البته، مولر بعدها خطر مخلوط کردن مفاهیم زبان‌شناسی و انسان‌شناسی را گوشزد کرد. مولر، در واقع، به گسترش انسان‌شناسی نژادی تحت تأثیر نظرات آرتور دو گوبینو واکنش نشان می‌داد، که بر والایی شاخه هندو-اروپایی نسل بشری تأکید می‌کرد.

در این میان، در هند، دولت استعماری بریتانیا با پیش کشیدن ایده نژاد برتر آریایی در راستای حفظ سیستم طبقاتی سوءاستفاده می‌کرد. تفسیر انگلیسی‌ها نوعی تفکیک اجتماعی رأ بر اساس طبقه‌بندی کاست‌های اشرافی به مثابه آریایی و کاست‌های پایین در رده «غیر آریایی» شامل می‌شد. این برداشت انگلیسی‌ها را با برهمن‌ها همتراز می‌کرد.نتیجه آنکه تاریخ هند، در تضاد با ملی گرائی، ٔبر اساس نژاد گرایی باز تفسیر شده و راه را برای ظهور نظریه مهاجرت آریایی‌ها به هند هموار کرد. در میانه‌های قرن نوزدهم، عموماً اعتقاد بر آن بود که آریایی‌ها از استپهای جنوب غربی روسیه برخاسته‌اند. اما، در اواخر قرن نوزدهم تئوری‌های جدیدتری مبدأ آریایی‌ها را در آلمان باستان یا اسکاندیناوی قرار دادند. مبلغ اصلی نظریه مبدأ آلمان گستاف کسیننا (Gustaf Kossinna) باستانشناس بود، که نظریه او در اوایل قرن بیستم در محیط‌های روشنفکری و میان عامه مقبول افتاد.

فلسفه رمزی (Occultism)

مادام بلاواتسکی و هنری اوکلوت.

جنبش تئوسفی (Theosophical movement)، که توسط مادام بلاواتسکی (Madame Blavatsky) و هنری اوکلوت (Henry Olcott) در آخر قرن نوزدهم ایجاد شد، از فرهنگ هند، احتمالاً جنبش آریا-سماج (Arya Samaj)، الهام گرفته بود. بلاواتسکی استدلال کرد که بشریت از یک سری نژادهای ریشه‌ای نشات گرفته است. او نژاد آریایی را بدینسان توصیف کرد: «نژاد آریایی … از یک ریشه است، .. که گفته می‌شود ۱۸ میلیون سال پیش، شاید هم ۸۵۰۰۰۰ سال پیش، در زمان غرق شدن قاره بزرگ آتلانتیس می‌زیسته است.» او، همچنین، ادعا کرد که مردمانی غیر-آریایی نیز وجود دارند که از آریایی‌ها پست ترند. او اغلب فرهنگ آریایی را با فرهنگ سامی مقایسه می‌کرد، تا ثابت کند که سامی‌ها شاخه‌ای از آریایی‌ها بودند که در طی زمان از نظر روحی پست شدند ولی از نظر مادی جلو رفتند. او، بعلاوه، بیان کرد که بعضی مردم فرهنگ نیمه-حیوانی دارند. علی‌رغم این، مریدان بلاواتسکی ادعا می‌کنند که افکار او به ایده‌های نژادی و فاشیستی مربوط نمی‌شود، بلکه هدف او برادری جهانی بود. مشکل آنجاست که بلاواتسکی در نوشته‌هایش نژاد فیزیکی را با مشخصات روحی مخلوط می‌کند و روزی را مژده می‌دهد که با سربلند کردن "نژاد برتر" "انحراف طبیعت" تصحیح خواهد شد. تئوسفیست‌ها ادعا می‌کنند که حدود ۳۰۰۰۰ سال پیش جهودها در سرزمین یمن از ریشه نژاد آریایی جدا شدند. آنها، نخست به سومالی و بعد به مصر مهاجرت کرده و تا زمان موسی آنجا ساکن بودند.

گویدو فون لیست (Guido von List) برخی از عقاید بلاواتسکی را با ایده‌های فاشیستی و نژاد پرستانه مخلوط کرده و یک سیستم فکری بنام آریوسوفی (Ariosophy) به وجود آورد. در این سیستم اعتقاد بر آن است که مردم آلمان از مردم دیگر برترند چرا که آلمانها و نژاد نوردیک آخرین گروهی هستند که از نژاد آریایی نشأت گرفته‌اند. چنین دیدی از نژادهای انسانی منجر به ایدئولوژی نازی‌ها شد.

مهاجرت هندواروپایی

صبحدم زندگی--آریایی‌ها وارد هند می‌شوند.

مدلهای مهاجرت هندواروپایی سناریوهای مختلف مهاجرت ماقبل تاریخ هندواروپاییان اولیه به مناطق استقرار در شمال غربی شبه قاره هند و از آنجا به شمال هند را بررسی می‌کنند. ادعای مهاجرت هندواروپاییان عمدتاً مبنا در ملاحظات زبان شناختی قرار دارد. تمام مباحث مهاجرت تاریخی نژاد هندواروپایی، امروزه، بحث‌برانگیز است. علائمی که دال بر مهاجرت گسترده باشند در مطالعه اسکلتها یافت نشده است.

آریایی گرائی

آریایی گرایی با اعتقاد به برتری نژاد آریایی مترادف است.

نازیسم

ایدئولوژی نازیسم بر مبنای برتری نژاد آریایی بنا شده است. برداشت نازی‌ها از نژاد آریایی بر اساس نوشته‌های آرتور ده گوبینو (Arthur de Gobineau) و هوستن استوارت چمبرلین (Houston Stewart Chamberlain) می‌باشد.

تئوریسین نازی هانس گونتر (Hans F. K. Günther) نژاد آریایی در اروپا را به پنج گره طبقه‌بندی کرد: نژاد نوردیک، مدیترانهای، دینریک(Dinaric race)، آلپی، و بالتیک شرقی. از نظر گونتر نوردیک‌ها در میان این پنج گروه بالاترین مقام را داشتند. او آلمانیها را ترکیبی از هر پنج گروه در نظر گرفت، اما ار برجسته تر بودن جنبه نوردیک در آلمانی‌ها تأکید کرد. گونتر، زیر شاخه‌ها را ار حسب ظواهر فیزیکی و روانشناختی مشخص کرده، جزییاتی دربارهٔ رنگ مو، چشم، چهره، و ساختار صورت ارائه داد. آدولف هیتلر از کتاب گونتر الهام گرفت. او در سال ۱۹۳۲ در مراسم شروع تدریس گونتر در دپارتمان باستانشناسی دانشگاه ینا شرکت کرد

برداشت هیتلر از نژاد برتر آریایی بطور صریح اکثریت اسلاوها را از دایره این نژاد بیرون می‌گذشت، چرا که آنها را مخلوط شده با نژاد جهود و نژادهای شرقی می‌دانست. البته، در مورد اقلیتی از اسلاوها، که فکر می‌شد از بازماندگان مهاجرین آلمانی هستند، استثنا وجود داشت. هیتلر اسلاوها را «جمعیتی برده بدنیا آمده می‌پنداشت که نیاز به ارباب دارند». او اسلاوها را «خانواده خرگوشی» خطاب کرد که ذاتاً تنبل و بی‌نظم هستند. جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات نازی‌ها رسانه‌ها را مجبور کرده بود تا از اسلاوها بعنوان حیواناتی اسم ببرند که، مانند موجی از فضولات، از توندرا ی سیبری آمده بودند.

فاشیسم در ایتالیا

در یک سخنرانی در سال ۱۹۲۱، موسولینی گفت، «فاشیسم … از نیازهای همیشگی نژاد آریایی مدیترانه‌ای متولد شد». فاشیسم ایتالیائی تأکید می‌کرد که نژاد به پایه‌های روحی و فرهنگی وابسته است، و بر همین اساس یک سلسله مراتب نژادی بر مبنای عوامل فرهنگی مشخص کرد. ِموسولینی صریحاً وجود نژاد خالص بیولوژیکی را انکار کرد. در اوایل دهه ۱۹۳۰، با صعود حزب نازی در آلمان تنش شدیدی بین فاشیست‌ها و نازی‌ها در رابطه با مسئله نژادی بروز کرد. در سال ۱۹۳۴، بعد از قتل صدر اعظم اتریش به دست نازی‌ها، موسولینی خشمگین شده و نازیسم را محکوم کرد. تا ۱۹۳۶، تنش‌ها کاهش یافت، و روابط فاشیست‌های ایتالیا و نازی‌های آلمان دوستانه شد. در ۱۹۳۶، موسولینی تصمیم گرفت که برنامه نژادی را در ایتالیا راه بیندازد.| فاشیست‌ها انتشار مجله نژاد پرستانه (La Difesa della Razza) را در سال ۱۹۳۸ آغاز کردند. در ۱۹۴۱ فاشیست‌ها تعریفی جمع از نژاد ایتالیایی را ارائه کردند.

تعریف نئونازیسم از آینده

سمبل نژاد آریائی که توسط نئونازی‌ها استفاده می‌شود.

از زمان شکست نظامی آلمان نازی در سال ۱۹۴۵ میلادی، نئونازی‌ها تعریفی از نژاد آریایی داده‌اند که تمام مردم اروپای غربی را شامل می‌شود. بسیاری از نئونازی‌ها بدنبال برقراری یک حکومت خودکامه طبق الگوی آلمان نازی هستند که مپریوم غربی نام داشت. انتظار بر آن است که این حکومت با ترکیب زرادخانه هسته‌ای چهار دولت آریایی بتواند دنیا را تحت انقیاد درآورد. کشور مورد ذکر توسط یک رهبر پیشواگون، که بعنوان ویندکس (Vindex) شناخته می‌شود، اداره خواهد شد و تمام سرزمین‌های مسکون توسط آریائیان را در بر می‌گیرد. تنها آریائیان شهروندی کامل این کشور را خوهند داشت.

آریایی گرائی در ایران

گوبینو دو بار، جمعاً پنج سال، درایران اقامت داشته است. .

آریاگرایی در ایران در دوره‌ای روی داد که رضا شاه پهلوی سلطهٔ خود را با تکیه بر «میراث ایران باستان» و سرچشمه‌های اصیل ملت ایران تحکیم می‌کرد. رضا شاه که می‌کوشید پروژهٔ نوسازی کشور را بدون دخالت استعمارگران پیش ببرد، در آلمان نازی متحدی یافت که می‌توانست به رشد ایران کمک کند، و چه بهتر که این متحد خود را از «نژاد آریا» نیز می‌دانست. وزارت تبلیغات آلمان نازی به رهبری گوبلز می‌کوشید با برنامه‌ای سنجیده، نظریات برتری نژادی و عقاید ضدسامی را در ایران گسترش دهد. فرستندهٔ فارسی‌زبان «رادیو برلین» تبلیغ می‌کرد که آلمانی‌ها و ایرانیان از یک نژاد هستند و باید در جبهه‌ای متحد علیه استعمار مبارزه کنند. بسیاری از عوام باور داشتند که آلمانی‌ها یا اهالی قوم «ژرمن» در اصل اهل استان کرمان بوده‌اند. هر چند گفتمان آریایی و هندو-اروپایی توسط رضا شاه در ایران نهادینه شد ولی این محمدرضا پهلوی بود که آن را به کانون مشروعیت سلطنت سلسله پهلوی تبدیل نمود. درسال ۱۹۶۵ مجلس شورای ملی لقب آریامهر، به معنی لفظی خورشیدآریاییها، را به شاه اعطاکرد. بدین ترتیب شاه برای خود نوعی رهبری معنوی، بسی فراتر از رهبری فکری، قائل شد و نقش خود را بخشی مهم از جریان پیوسته ایران بر اساس دیدگاه اسطوره آریایی تلقی کرد. در این راستا، برای مثال، شاه پیشنهاد کرد که، اخوت آریایی بین ایران، هند، پاکستان، وافغانستان برای تضمین صلح و امنیت منطقه تجدید شود. طبیعی بود که سازمانهای دولتی خود را با دیدگاه شاه هماهنگ کردند. بعنوان نمونه، کتاب انگلیسی زبان راهنمای سفربه ایران، که توسط وزارت فرهنگ و هنر منتشر شده بود، در صفحه ۱۵ چنین نوشته بود، ایران سرزمین مادری مردمان آریایی است که اسلاف نژاد هندو-اروپایی می‌باشند. مخلوطی ازخون ترکی-مغولی در شمال شرق وخون عربی در جنوب غرب، که از زمان حمله این نژادها قابل توجه بوده، به تدریج با غلبه [نژاد] پارسی خالص در حال کاهش است.

حزب سومکا نمونه‌ای از نژادگرایی آریایی است. هارون یشایایی، تهیه‌کننده ایرانی، در مصاحبه‌ای در گفتگو با «تاریخ ایرانی» از گرایش‌ها و اقدام‌های ضدّ یهودی این حزب یاد کرده است.

شیوع آریایی‌گرایی در ایران

سرانجام جنبش مشروطه ایران تأسیس سلسهٔ پهلوی بود که چندان سنخیتی با دموکراسی نداشت و تأکید آن بر مرکز گرائی افراطی به سرکوب اقلیت‌های قومی را خوش نمی‌آمد. جالب آن‌که معمار اصلی چنین سیاستی میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف)، یکی از روشنفکران آذری بود. در راستای دیدگاه خاورشناسان مبنی بر برتری نژاد آریایی، آخوندزاده امپراتوری‌های پیش از اسلام ایران را به‌عنوان جامعهٔ آرمانی مطرح کرد که توسط اعراب به قهقرا رفت. این ایده‌آلیسم توسط پادشاهان دودمان پهلوی به اجرا گذاشته شد. حسن تقی‌زاده، مؤسس انجمن ایران در برلین، نیز در ایجاد ناسیونالیسم ایرانی نقشی بارز داشت. از سال ۱۹۱۶ او در مجله «کاوه» مقالاتی را دربارهٔ هم‌نژادی ایرانی‌ها و آلمانی‌ها چاپ می‌کرد.

  • Aryan race. (2012، November 6). In Wikipedia, The Free Encyclopedia. Retrieved 19:25، November 16، ۲۰۱۲، from
  •  .
  •  .
  •  .