محمد یکم
MuhammadITaparSeljuqCoin.jpg
سلطان سلجوقی
سلطنت ۱۱۰۵–۱۱۱۸ میلادی
پیشین ملکشاه دوم
جانشین محمود دوم سلجوقی (در عراق و ایران)
احمد سنجر (در خراسان و فرارود)
فرزند(ها) محمود دوم سلجوقی
خاندان سلجوقیان
پدر ملکشاه یکم
زادروز ۱۰۸۲
مرگ ۱۱۱۸
بغداد
دین و مذهب سنی

محمد یکم که با نام غیاث‌الدین محمد و تَپَر نیز شناخته می‌شود، فرزند سلطان سلجوقی، ملکشاه یکم بود. وی برادر برکیارق بود و بعد از مرگ برادرش به حکومت رسید. در دوران ۱۳ سال حکومت سلطان محمدبن ملکشاه (۴۹۸–۵۱۱ ه. ق) وی در پی حل مشکلاتی بود که در بین وی و برادرش بود. همچنین، در این زمان که وی به پادشاهی رسید، به سرکوب اسماعیلیان و فتح نعمانیه پرداخت. در دوران سلطان محمد، پیشرفت‌هایی در علوم ادبی و اقتصادی حاصل شد، و همچنین در زمینهٔ دینی به سرکوب مخالفان دینی پرداخت. در این زمان از کمک‌های سلطان سنجر در خراسان در قلمرو سلجوقیان نیز باید یاد کرد.

مناسبات سلطان محمد با خلیفه دوستانه بود. دورانی که سلطان محمد به پادشاهی رسید وی فرصت یافت به دفع مهاجمان بپردازد و مشکلات داخلی را حل کند، و به سرکوب اسماعیلیان نیز بپردازد.

نبردهای برکیارق و محمد، آغاز آشفتگی در فرمانروایی سلجوقیان بزرگ

طبق منابع گفته شده که امیرانر، که توسط برکیارق فرماندار فارس شده بود. مسئول مبارزه با مردان شبانکاره که بر فارس چیره شده بودند اما وی شکست خورد وبه اصفهان برگشت دراین هنگام مویدالملک بن نظام الملک که ازوزارت برکیارق، برکنارشده بود، امیرانر رابه رویارویی وعصیان علیه برکیارق تشویق می‌کرد؛ اما وی به دست یک غلام ترک کشته شد وقیام وی درهم شکست.

به همین دلیل مویدالملک به گنجه رفت ومحمد برادر برکیارق را به طمع گرفتن تاج وتخت سلطنت افکند. محمدبن ملکشاه مویدالملک رابه وزارت خودگماشت، برای مقابله با برادرش در شوال سال (۴۹۲) قلمرو خود را ترک کرد. از طرف دیگر پس ازورود برکیارق به ری وزیرش عزالملک وسردار بزرگ امیرینال بن انوشتگین به وی پیوستند. ازطرف دیگر وقتی برکیارق از رفتن محمد به ری آگاهی یافت به اصفهان رهسپارشد اما به دلیل اینکه از ورود وی به اصفهان پیشگیری شد اوبه خوزستان رهسپارشد. ازسوی دیگرمحمد در ذیقعده (۴۹۲) به ری وارد گردید. در ری موید الملک به زبیده خاتون مادر برکیارق دست یافت واو را درقلعه زندانی کرد وبعد به دستور سلطان محمد خفه وکشته شدحمایت ازمحمد درمیان امرای ترک عراق در جزیره افزایش یافت و رجالی چون کربوقا، امیرموصول وچکرمش صاحب جزیره ابن عمر به یاری وی برخاستند، درکردستان سرخاب بن بدر نیز به وی پیوست ودر بغداد گوهر- آیین ترتیبی داد که خطبه به نام وی (محمد) کنند. اختلافاتی که ببین برکیارق ومحمد به وجود آمد، باعث شروع نبردهای پنج‌گانه شد.

نخستین نبرد برکیارق و محمد

ازنبردهای پنج‌گانه بین برکیارق وبرادرش درسال ۴۹۳ ه. ق درچندفرسخی همدان رخ داد. دراین نبرد گوهرآئین که درخدمت سلطان محمد بود به برکیارق پیوست وهمچنین سعد الدوله درمعرکه نبرد به قتل رسید، وپیروزی نصیب سلطان محمد شد. ابوالمحاسن دهستانی، وزیر برکیارق به اسارت افتاد اما مورد عفو قرارگرفت وبه عنوان عمید بغداد به آن شهرفرستاده شد، وی پس از ورود به بغداد ازخلیفه درخواست کرد که به نام سلطان محمد خطبه خوانده شود، دراین زمان باردیگرخطبه به نام سلطان محمد خوانده شد

دومین نبرد برکیارق و محمد

سلطان برکیارق پس ازشکست ازسپاهیان برادرش به ایالت‌های مختلفی نقل مکان کرد وپس ازمدتی سرگردانی به خوزستان رفت واز آنجا به عسکرمکرم وارد شد ودرآنجا پسران امیر برسق به اوپیوستند، درهمین زمان امیر ایاز با پنج هزار سپاه اسماعیلی که دراختیار داشت به سلطان برکیارق پیوست. درسوم جمادی‌الاول ۴۹۴ برکیارق برای دومین بار بامحمد به نبرد پرداختند ودراین نبرد سپاه محمد شکست خورد. دراین نبرد موید الملک وزیر سلطان محمد به اسارت درآمد وبه دست برکیارق به هلاکت رسید. وسلطان برکیارق به سوی ری رفت ودرآنجا قوم الدوله وکربوقا ونورالدوله وبیس بن صدقه بن مزید به خدمت وی رسیدند.

سومین نبرد برکیارق و محمد

سلطان محمد پس ازشکست ازبرکیارق به خراسان رفت تا از برادرش سنجر کمک بگیرد، ازطرف دیگرسلطان یرکیارق به دلیل کمبود مواد غذایی وهمچنین بازگشت طرفدارانش به سرزمین‌های خود دچارمشکل شده بود. درسومین نبرد هردو بانیروهای مساوی درمحلی نزدیک رو داد ودربرابر هم صف آرایی کردند، اما برخوردی رخ نداد ومقررشد که محمد دارای لقب ملک باشد و، همچنین به نشانهٔ شاهی برای محمد یک نوبت طبل بنوازند و اران وآذربایجان ودیار الجزیره وموصول به وی واگذار شود. درضمن مقررشد که بقیه قلمرو سلجوقیان ولقب سلطان ازآن برکیارق باشد.

چهارمین نبرد برکیارق و محمد

محمد بن ملکشاه پس ازقرار داد صلح به سوی اسدآباد راهی شد وسپس به طرف قزوین رفت وبعد از آنجا به ری رفت. در ری برای وی پنج نوبت کوس نواختند این برخلاف قراردادی بود که بین او وبرادرش بسته شده بود. با توجه به اقدامات محمدسلطان برکیارق آماده نبرد با وی شد، وبه سوی ری لشکرکشید، دراین نبرد برکیارق نیروهای محمد را تار ومار کرد وخود محمد به جانب اصفهان گریخت

درحالی که محمد دستور داده بود که دیوارهای اطراف کاخ علاء الدوله بن کاکویه را تجدید بنا کنند وخود را دراین شهرحصاری کرد. سلطان برکیارق پس از۹ ماه اصفهان را محاصره کرد اما محمد تواتست از اصفهان فرارکند.

محمد تصمیم گرفت که به آذربایجان برود زیرا مودود بن اسماعیل بن یاقوتی از وی دعوت کرده بود. وباتوجه به کشمکش‌هایی که بین دوطرف روی داد، دربغداد گاه به نام برکیارق وگاه به نام محمد خطبه خوانده می‌شود

پنجمین نبرد برکیارق و محمد

پس ازآنکه محمد بن ملکشاه به آذربایجان رفت، سلطان برکیارق درسال ۴۹۶ق / ۱۱۰۳ م، تصمیم گرفت برضد مودود بن اسماعیل یاقوتی به آنجا لشکرکشی کند. درهرحال درجمادی‌الثانی۴۹۶ درآذربایجان درکنار دروازه شهرخوی، میان سپاه برکیارق ومحمد جنگی درگرفت که به شکست سپاه محمد وفراراوانجامید.

سلطان غیاث الدین محمد براورنگ حکومت

سلطان برکیارق درربیع‌الاول سال ۴۹۸ق. ۱۱۴۰م درگذشت. وی فرزندش را به عنوان جانشین خودانتخاب کرد وهمراه اتابکش به بغداد فرستاد وخلیفه نیزبه نام اوخطبه خواند، دراین زمان وقتی سلطان محمد ازاین موضوع باخبرشد. باسایرامرای بزرگ سلجوقی وارد بغداد شد. ومورد استقبال قرارگرفت، و خطبه به نام وی خوانده شد، بدین ترتیب سلطان محمد برتمام قلمرو سلجوقیان فرمانروایی کرد.

سلطان محمد وسرکوب اسماعیلیان

درزمان حکومت سلطان محمد بن ملکشاه بربالای آتشکده اصفهان قلعه یا دژی ساخته شد، که به آن شاه دژ یا قلعه جلالی گفته می‌شود. درزمان جنگهای برکیارق وبرادرش محمد، اسماعیلیان اصفهان، به رهبری احمد بن عبدالملک آن قلعه یا دژ راتصرف کردند ودنبال آن قدرت نفوذ آنها دراین منطقه افزایش یافت. وسپس غلبه سلطان محمد بر برادرش اقدام به سرکوب اسماعیلیان کرد. دراین زمان گروهی از سپاهیان سلطان محمد به صورت مخفی وپنهان وارد گروه اسماعیلیان شده بودند وبا پراکندن شایعاتی مانند تسلط ارسلان بربغداد قصد داشتند سلطان را ازحمله منصرف کنند اما پس از اثبات پوچی بودن این شایعات سلطان محمد آن قلعه راتسخیرکرد. وهنگامی که اسماعیلیان درمحاصره سلطان محمد بودند درپی مذاکرات با سلطان محمد برآمدند وسرانجام به ترک آنجا ورفتن به قلعه خان لنجان تن دادند. امادراین زمان لنجان به گوش محمد رسید ومحمد درصدد برآمد که خان لنجان راتصرف کند. باوجود آن که عده‌ای ازاسماعیلیان با بسته بودند که قلعه خان لنجان را به او واگذار کنند. امارهبرآنان ابن عطاش از واگذاری بخش‌های ازقلعه مخالفت کرد. سرانجام پس از نبردهایی که صورت گرفت ابن عطاش به اسارت درآمد وهمرابا پسرش کشته شد، سلطان محمد بعدازسرکوب اسماعیلیان، تصمیم گرفت قلعه الموت رانیزتسخیرکند، اماهنگامی که گروهی ازسپاهیان خود رابه آنجا فرستاد، سلطان محمد از دنیا رفت ولشکریان وی پراکنده شدند«هرکه دژ کوه بدر اصفهان دیده باشد داند که آن پادشاه در دفع وفتح آن قلعه چه رنج‌ها دیده وچه سختی کشیده»

فتح نعمانیه

یکی ازوقایع مهم زمان حکومت سلطان محمد نبرد او با سیف الدوله صدقه بن منصوربن دبیس مزید اسدی بود. سیف‌الله یکی ازفرماندهان عرب وفرمانروای شهرحله و فردی شیعه مذهب بود. وی ازجمله کسانی بود که درزمان نبردهای برکیارق ومحمد کمک‌هایی درزمینه نظامی به محمد کرد، وسلطان محمد نیز درعوض کمک‌های او پس ازرسیدن به قدرت سرزمین‌هایی را به حوزه نفوذ اوافزود ازجمله سرزمین واسط سلطان محمد هم چنین به صدقه اجازه داد که بصره را به تصرف خود درآورد. این مناسبات دوستانه براثر سخن چینی‌های فردی به نام عمیدابوجعفر محمد بلخی برضد سیف الدوله صدقه موجب بدبینی وبدگمانی سلطان محمد به وی شد. سیف الدوله به اتهام نیرومندی بیش ازحد وگستاخی دربرابر سلطان و دادن پناهندگی به کسانی که مورد خشم وتعقیب سلطان بودند، قرارگرفت. دراین زمان پناهندگی ابودلف سرخاب بن کیخسرو به سیف الدوله موجب افزایش این دشمنی شدواین موضوع ومسائلی دیگرسرانجام سلطان محمد رابه لشکرکشی به سوی عرق برای سرکوب سیف الدوله برانگیخت. صدقه تحت تاثیرفرمانده سپاهش (سعید بن حمید) تصمیم به مبارزه با سلطان محمد گرفت، صدقه به درخواست خلیفه برای میانجگری پاسخ روشنی نداد، با این مقدمات، سلطان محمد درربیع‌الثانی۵۰۱ به بغداد رسید. به این ترتیب رویارویی آنان شروع شد. سلطان محمد امیری بنام محمد بن بوقا ترکمان رابه تصرف واسط مأمور کرد، سلطان محمد پس ازتسلط، آنجا رابه عنوان قسیم الدوله واگذار کرد ومحمدبن رابه ادامه هجوم فرمان داد، سرانجام سپاهیان آن دو درسال ۵۰۱ درکنار رود دجله باهم درگیرشدند ونبردی سخت میان آنان رخ داد، سرانجام سیف الدوله به همراه تعدادی ازنیروهای نظامی اش کشته شدند وجمعی از بزرگان وطرفداران او اسیرشدند وبا توجه به اینکه نبرد درمحلی بنام نعمانیه رخ داد به نبرد نعمانیه معروف شد

اوضاع مذهبی درزمان سلطان محمد بن ملکشاه

سلطان محمد بن ملکشاه(۴۹۹–۵۱۱ ه. ق) بعد نبردهای پنج‌گانه و آسودگی از دفع دشمنان داخلی به محاصره قلعه اسماعیلیه اقدام کرد. وزیرسلطان محمد که شیعه امامی بود ولیاقت زیادی درامورداخلی داشت، موجب حسادت رقبای وی شد، وازجانب آنان مورد توطئه قرارگرفت. راوندی، مورخ سنی مذهب متعصبی است اوسعدالملک اوجی وزیر شیعه مذهب سلطان محمد درارتباط با اسماعیلیان می‌نویسد:چون محاصره براسماعیلیان تنگ شدازسعدالملک کمک خواستند، اوپیغام فرستاد «یک هفته صبرکنید وقلعه رااز دست مدهید چندان که ما این سگ را ازدست برمیگیریم؛ یعنی سلطان را»ولی نقشه‌های وی برملا شد. به قتل رسید. اسماعیلیان برای زنده ماندن، نامه‌ای به سلطان محمد نوشتند وسوال کردند، (آیا پیروان محمد (ص) اگردرمورد امام اختلافی با دیگرمسلمانان داشته باشند، لازم است سلطان آنان را درپناه گیر، یا نه؟) نامه درمجلس خوانده شد وتصمیم گرفته شد که مبنا برسخنی از ابوالحسن علی بن عبدالرحمان سمنجانی که گفت «کشتن آنان واجب نیست وگذاردن آنان به حال مجازنیست».

سلطان محمد، اسماعیلیان را دشمنانی سرسخت می‌دانست وهمچنین فقهای شاخص فتوای قتل آنان راصادرکردند. عبدالملک عطاش؛ ازجمله اسماعیلیانی بود که به دست سپاه محمد کشته شد وسلطان محمد به جنگ صباح نیزاقدام کرد ولی مرگ مهلت نداد وسلطان محمد به دیارباقی پیوست. وباردیگربرقدرت اسماعیلیان افزوده شد. پس ازمرگ سلطان محمد بن ملکشاه، به دلیل رقابت‌های شاهزادگان برای نشستن براورنگ پادشاهی، خلیفه شروع به دخالت کردن درامور داخلی آنان کرد ونیروهای نظامی خود رامجهز کرد که بین آنان تفرقه بیندازد. تلاش ودخالت خلفا فقط برای کسب قدرت ویا یک نبرد ساده باشاهزادگان سلجوقی نبوده بلکه اوضاع حکومت سلجوقی باورود دخالت اتابکان موصل ومزیدهای شیعی مذهب حله -که بربغداد وعراق سلطه داشتند. به این کشمکش‌ها دامن می‌زنند وباعث می‌شد که این اوضاع پیچیده ترشود.

اوضاع اقتصادی در زمان سلطان محمد بن ملکشاه

اوضاع اقتصادی حکومت سلجوقیان، یکاقتصاد پیشرفته بود که حتی تا دورهٔ بعد یعنی حکومت مغولان هم پابرجا ماند. دورهٔ اول حکومت سلجوقی مردم ازآسایش ورفاه بیشتری برخوردار بودند، اما دورهٔ دوم بخاطر جنگ‌ها، تنش‌های سیاسی و کشمکش‌های نظامی موجب آسیب به آسایش ورفاه مردم شد، «همچنین در زمان سلطان محمد بن ملکشاه نیز گرفتن عوارض مالیاتی ازتاجران را لغو کرد.» وی مردم عراق را از پرداخت مالیات بر راه‌ها مهاف کرد ویک فرمان نوشت. بدین دلیل بازرگانی درآن سرزمین رونق یافت. همچنین گفته شده که دربار وی پراز گله‌ها وگوسفندان زیادی بوده است.

دیوان سالاری و وزارت درعهدسلطان محمد بن ملکشاه

وزیران درعهد سلجوقی می‌توانستند درانتخاب یک پادشاه ویا براندازی آن، نقش تعیین کننده‌ای داشته باشند. وزرا وسایرمامورین بلندمرتبه از افراد، دیوان‌های مرکزی و ایالتی انتخاب می‌شدند. سعدالملک ابوالمحاسن وزیر محمد بن ملکشاه قبلاً مستوفی اوبود وتعداد بیشتری ازمامورین دردیوان ازاین مقام به مقام وزارت رسیدند. مختص الملک قبل ازاینکه وزیر سلطان سنجر شود، زن سلطان محمد وهمچنین ومستوفی اوبود. ابواسماعیل (طغرایی) درحالی که سمت «طغرایی» سلطان محمد بن ملکشاه را داشت، درموصل وزیر شاهزاده مسعود شد. وزیر سلطان محمدبن ملکشاه، موید الملک درتحریک کردن وی نسبت به رسیدن حکومت نقش عمده‌ای داشت.

ازدواج‌های سیاسی درزمان سلطان محمد بن ملکشاه

در دوران هرحکومت برای برقراری ارتباط سیاسی اقدام به یک سری ازدواج‌های سیاسی می‌کنند، که باعث متحد شدن هرحکومت به حکومت دیگر می‌شود. ارسلان شاه یکی ازفرمانروایان سلجوقیان کرمان بود، وی بادخترسلطان محمدبن ملکشاه سلجوقی ازدواج کرد. این ازدواج باعث شد که روابط بین سلجوقیان کرمان با سلجوقیان بزرگ بهبود یابد «مناسبات با خلیفه عباسی دوستانه بود ودرسال ۵۰۲ ق/ ۱۱۰۸م خلیفه مستظهر با دخترملکشاه، خواهر سلطان محمد، ازدواج کرد» البته دربعضی موارد نتایج ازدواج‌های سیاسی چندان روشن بخش نبود.

ادبیات درزمان سلطان محمد بن ملکشاه

درقلمرو سلجوقیان کتاب‌های ارزشمندی درزمینه‌های مختلف تفسیروکلام، جغرافیا، تصوف ،... تألیف شده است. یکی ازکتابهای معتبری که در زمان سلطان محمدسلجوقی توسط فردی بنام ابن تألیف شده است، «فارسنامه ابن بلخی» است این کتاب ازمأخذ تاریخ ایران پیش ازاسلام ونیزجغرافیایی است. درزمان محمدبن ملکشاه شاعرانی مهم دراین دوره می‌زیستند که می‌توان به عنوان مثال انوری دروصف این سلطان قصایدی راسروده است ونیز ابن بطوط و کمال الدین وجمال الدین اصفهانی (پدروپسر) دراین دوران می‌زیستند.