سحر پنداری نوعی استدلال سببی است که در جستجوی یافتن رابطه‌ای میان گفتار یا اعمال از یکسو و رویدادهایی خاص از سوی دیگر می‌باشد. در ادیان و مذاهب قومی و خرافات رابطه مذکور میان رسوم مذهبی مثل دعا خواندن و قربانی کردن، یا رعایت منکرات از یکسو و فایده یا اجر مورد توقع از سوی دیگر است. در روانشناسی بالینی، سحر پنداری یک بیماری است که باعث می‌شود بیمار از انجام برخی کارها یا داشتن برخی اندیشه‌ها بگونه‌ای غیر منطقی بترسد چرا که او تصور می‌کند میان اعمالش و خطر رخ دادن فجایع رابطه‌ای وجود دارد.

"شبه سحر پنداری" توصیف "مواردیست که در آن مردم بگونه‌ای عمل می‌کنند که گویا به غلط باور دارند اعمالشان تاثیری بر نتیجه کار داشته باشد، گر چه آنان در واقع به چنین چیزی باور ندارند." ".

عملکرد روانشناختی سحر و جادو

A healing ritual (the laying on of hands).

برخی صاحبنظران بر تأثیر روانی سحر و جادو باور دارند. (رجوع کنید به Psychological theories of magic). آنها از تأثیر دارونماها و بیماری‌های روان تنی و غیرو بعنوان برجسته‌ترین نمونه‌هایی نام می‌برند که نشاندهنده چگونگی تأثیر عملکرد ذهن ما بر بدنمان است. بهمچنین رابرت هورتون می‌گوید که پرداختن به اعمال سحر پندارانه در زمینه شفابخشی می‌تواند موجب کاهش اضطراب شود و در نتیجه ممکن است تأثیر فیزیکی مثبتی بر بیمار داشته باشد. در نبود مراقبتهای پزشکی پیشرفته، نقش چنین تأثیراتی می‌تواند برجسته باشد، که این بما کمک می‌کند دوام و محبوبیت چنین روش‌ها را توضیح دهیم.

طبق نظریه‌های تسکین و کنترل اضطراب، مردم در شرایط عدم اطمینان و احساس خطری که نتوانند با آن مقابله کنند به باورهای سحر و جادویی روی می‌آورند. سحر و جادو برای بازگرداندن حس کنترل بکار گرفته می‌شود. در تأیید این نظریه، تحقیقات نشان می‌دهد که رفتار خرافاتی در شرایط پریشانی و فشار روحی (استرس) و بخصوص توسط افرادی که گرایش بیشتری به کنترل دارند بکار گرفته می‌شود.

یکی دیگر از دلایل بالقوه تداوم آیین‌های سحر و جادویی این است که آنها برای برانگیختن مردم به تبعیت از خود نخست به ایجاد احساس ناامنی دامن می‌زنند و سپس خود را به عنوان راه پیشگیری از خطر ارائه می‌کنند.

بوایه (Boyer) و لینارد (Liénard) در مورد آداب و رسوم مبتنی بر وسواس جبری اختلال وسواسی جبری -- که مدلی بالینی برای سحر پنداریست -- این نظر را مطرح می‌کنند که تمرکز شخص متوجه پایین‌ترین سطح حرکاتش شده و در نتیجه موجب تنزل اهمیت هدف می‌گردد. مثلاً مراسمی از نوع تمیز کردن وسواس آمیز می‌تواند بیش از اندازه بر ترتیب و جهت و تعداد حرکات پاک کردن یک سطح تأکید کند. در اینجا اعمالی که برای رسیدن به هدف بکار گرفته می‌شود از خود آن هدف مهمتر می‌گردد و این مفهوم را القاء می‌کند که مراسم سحر و جادو می‌تواند حتی بدون هر گونه تأثیر تداوم یابد چرا که هدف در حین عمل فراموش شده است.

همچنین رجوع شود به