گیلکی
گیلٚکی Giləki
زبان بومی در: ایران، استانگیلان و جوامع کوچکتری در استانهای مجاور مازندران و زنجان، استان قزوین و نیز در استان تهران.
منطقه جنوب غربی دریای کاسپین
تعداد گویشوران
۳٫۳ میلیون  (بدون تاریخ)
کدهای زبان
ایزو ۶۳۹-۳ glk
زبان‌شناسی 58-AAC-eb
این نوشتار شامل نمادهای آوایی آی‌پی‌ای است. بدون پشتیبانی مناسب تفسیر، ممکن است علامت‌های سوال، جعبه یا دیگر نمادها را جای نویسه‌های یونی‌کد ببینید.

زبان گیلکی از گروه زبانهای ایرانی شاخه شمال غربی است که زبان مادری بخشی از مردم استان گیلان و جوامع کوچکتری در استانهای مجاور، از جمله استانهای مازندران و زنجان، استان قزوین و نیز در استان تهران است. گیلکی در محدوده استان گیلان از شرق با گویشوران مازندرانی و از غرب با گویشوران تالشی و از جنوب با گویشوران تاتی همجوار است و در درون محدوده خود دارای گونه‌هایی است.

زبان گیلکی از گروه زبان‌های شمال غربی ایرانی و در مجموع زبانهای کاسپین است. علاوه بر گیلکی این خانواده شامل زبانهای تالشی، مازندرانی و تاتی می‌باشند. از دیدگاه تاریخی این زبانها به زبان پارتی (اشکانی) وابستگی دارند. گیلکی با زبان پارسی میانه نزدیکی دارد. زبان گیلکی، مشتمل بر سه لهجه بیه‌پسی (گیلان غربی)، بیه‌پیشی (گیلان شرقی؛ بیه پیش)، و گالشی می‌باشد. مردم شمال غربی گیلان، به زبانی دیگر از خانواده گویش‌های کناره دریای خزر که زبان تالشی باشد تکلم می‌کنند. گیلکی نزدیکی زیادی با زبان مازندرانی داشته و گویشوران این دو زبان تا حد نسبتاً زیادی می‌توانند سخنان هم دیگر را بفهمند. گیلکی تنها در ایران رواج دارد و شبکه استانی گیلان بخشی از برنامه‌های تلویزیونی خود را به این زبان اجرا می‌کند. گیلکی به عنوان زبان رسمی جلسات شورای شهرستان رشت تعیین شده است.

پیشینه

گیلکی از گروه زبان‌های شمال غربی ایرانی است. گروه زبانهای کاسپین در خانواده زبانهای ایرانی شامل زبانهای تالشی، مازندرانی، گیلکی و تاتی می‌باشند. در خانواده زبانهای غربی ایرانی زبانهای دیگری مانند کردی و بلوچی و زبانهای مرکزی (راجی و گلپایگانی و زبان‌های ایران مرکزی و زبان زردشتیان یزد) و همچنین زبان سیوندی می‌باشند.

الفبا

الفبای گیلکی دارای ۳۳ حرف است که مجموعه‌ای از تلفیق و آمیزش آنچه پاینده لنگرودی در کتاب فرهنگ گیل و دیلم خود آورد و بعد از آن، تأثیر بسیار زیادی که مجله گیله‌وا بر آثار مکتوب گیلکی گذاشت و در نهایت خط پیشنهادی گیلکی که به صورت منسجم و کامل اولین بار در سایت ورگ منتشر شد. سامانهٔ نوشتاری این خط همچون کردی و فارسی و… به خط عربی است.

الفبای گیلکی
ˇ آ أ ا ب پ
ت ث ج چ ح خ
د ز ر ز ژ س
ش ص ض ط ظ ع
غ ف ق ک گ ل
م ن و و ؤ ي
ى ئ ه


ادعای خطر نابودی

بررسی‌هایی نشان می‌دهد زبان گیلکی در خطر است و پدران و مادران گیلک‌زبانبه خصوص در شهرهای گیلک‌نشین اصرار دارند فرزندانشان فارسی صحبت کنند. این عامل، با کاهش دانسته‌های واژگان گیلک زبان‌ها، از یک سو باعث اختلال در فرایند زایش واژگانی و دستوری گیلکی می‌شود و از سوی دیگر با تشدید دو زبانه شدن گیلکی و استفاده اجباری گیلک‌ها از واژگان فارسی در گفتگوهایشان، فرایند مرگ تدریجی زبان مادری گیلک‌ها را شتاب می‌دهد، که البته این مسئله اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد.

به ادعای بعضی منابع بی‌اعتنایی آموزش و پروش گیلان به زبان گیلکی و خالی بودن جای این زبان فراگیر گیلان، در فرایند آموزشی دانشگاه‌ها هم در این امر نقش‌آفرینی می‌کند، البته عنادی هم با گیلکی صحبت نمودن مشاهده نشده است.

آواشناسی زبان گیلکی

واکه‌های زبان گیلکی

زبان گیلکی شامل ۱۱ واکه به شکل زیر می‌باشد.

ردیف گیلکی فارسی آوانگاری مثال توضیحات
۱ أ اَ /æ/ أحمد، زأی -
۲ ئ (ائ) اِ /e/ ائره، بیئه-پیش -
۳ ؤ (اؤ) اُ /o/ اؤره، دامؤن -
۴ ی (ای) ای /i:/ ایران، علی -
۵ ۊ (اۊ) او /u:/ پۊرد -
۶ آ آ /ɑ:/ آسمؤن، گیلان -
۷ ˇ (ٚ) - /ə/ سۊرخˇ گۊل، رٚشت مصوتی بین زیر و زبر (فتحه و کسره)
۸ یۊ - /y/ تیۊل در زبان فرانسه به شکل (u)
۹ ئؤ - /œ/ دئؤ (دوق به لهجه گسکری) این آوا در زبان لری و هم‌چنین ترکی هم وجود دارد.
۱۰ یأ - - تیأل (نیلوفر وحشی به لهجه گسکری) پساوا - در ترکی هم موجود است.
۱۱ أؤ - /æo/ چأؤدن، أؤؤ میانپیش - آوایی که اول به صورت فتحه تلفظ می‌شود و بدون مکث لب‌ها غنچه شده و ضمه را ادا می‌کند.

همخوان‌های زبان گیلکی

همخوان‌های زبان گیلکی با فارسی یکی است با اینحال از نظر واج‌شناسی تفاوت‌هایی دارند اگرچه تفاوت در حدی نیست که در صورت استفاده از آن‌ها در زبان مقابل معانی واژگان تغییر یابد با این وجود برخی همخوان‌ها مانند آوای "k", "g" و "q" در این زبان از نظر مکان و نحوه تولید متفاوت از فارسی ادا می‌شود.

همخوان‌های زبان گیلکی
لبی لثوی پسالثوی نرمکامی چاکنایی
بیواک انسدادی p t t͡ʃ k ʔ
واکدار انسدادی b d d͡ʒ ɡ
بی‌واک سایشی f s ʃ x h
واک‌دار سایشی v z ʒ ɣ
خیشومی m n
روان‌ها l, ɾ
غلت‌ها j

واژه‌شناسی زبان گیلکی

واژگان زبان گیلکی از ریشه ایرانی هستند و با سایر زبان‌های ایرانی در این زمینه مشابهت دارد. همبستگی واژگانی میان گیلکی و سایر زبان‌های شمال غربی ایران بویژه مازندرانی، تالشی، کردی و بلوچی بیشتر است. با این وجود واژه‌های دخیل فارسی و اصطلاحات روزمره فارسی در این زبان کاملاً مشخص است. در زبان گیلکی مانند فارسی تحلیلی اما اسم‌ها صرف می‌شوند. زبان گیلکی از هشت حالت صرفی اسم در ایرانی باستان سه حالت نهادی، اضافی و مفعولی را نگهداشته‌است. هرچند که ستاک و ماده اصلی اسم همان حالت نهادی آن است و پایانه صرفی، آنگونه که در ایرانی باستان بوده در این زبان باقی نمانده‌است. همچنین این زبان فاقد تثنیه و جنس دستوری است. پسوند اسم جمع ساز در زبان گیلکی (ẚn) و (on) است.

صرف اسم در زبان گیلکی:

صرف حالات واژه (per) بمعنی پدر

مفرد جمع
نهادی پئر پئران، پئرون
مفعولی پئرأ پئرانأ، پئره
اضافی پئره پئرانه، پئرونه

نمونه واژگان

شماری از واژه‌های گیلکی با برابر فارسی و انگلیسی آن در اینجا به الفبای فونتیک بین‌المللی آوانویسی شده‌است:

گیلکی انگلیسی فارسی فارسی آوانویسی شده
دیم face روی/چهره ruy/čehreh
زای baby/kid کودک/بچه kudæk/bæčé
پئر father پدر pedær
زمت time زمان zaman
مردˇ پئر father of the husband پدرشوهر pedær šohar
کرک hen مرغ خانگی morgh khanegi
گاب cow گاو gāv
بۊجؤر/جؤر up بالا bāla
رۊجا/أسأره star ستاره setare
کؤر/کیجا/کیلکا/لۊی/لاکۊ girl دختر doxtær
ری/ریکا/وچه boy پسر pesær
گرزک/سیفتال bee زنبور zanbur
پیچا/پیچه cat/pussy cat گربه/پیشی gorbe/piši
نسا/سایه shadow سایه saye
وارگادن to hang آویزان کردن/آویختن avixtan/avizan kardan
پیلله great بزرگ bozorg
کاراش to draw on the ground کشیدن به دنبال be donbal kešidan
فۊدۊشتن to suck مکیدن makidan
واستن appetite or desire اشتها یا میل ešteha یا meyl
فۊدن pouring of liquids ریختن مایعات rixtan e mayeāt
لیسک lubricious لیز / سور liz/sor
کرچ brittle ترد و شکننده tord o šekanande
دار tree درخت där o deraxt
ملجه/چیچینی sparrow گنجشک gonješk
میلام Snake مار mar
أولاکو Turtle لاک پشت laakposht

گویش‌ها

مردم گیلک زبان با گویش‌های مختلف سخن می‌گویند که ریشه در زبان‌های ایران باستان دارد. در بین گویش‌های مختلف زبان گیلکی از نظر فونتیک (بیان صوت و آوا) و صرف افعال اختلاف جزئی دیده می‌شود که ناشی از تحول تدریجی و ویژگی فرهنگی اقلیمی هر منطقه‌است. گویش‌های زبان گیلکی را می‌توان چند بخش کرد:

  1. گویش بیه‌پسی (گویش جلگه نشینان باختر سفیدرود): در رشت، لشت نشاء، خشکبیجار، صومعه سرا، خمام، بندرانزلی، فومن و شفت به آن سخن می‌گویند.
  2. گویش بیه‌پیشی (گویش جلگه نشینان خاور سفیدرود): در منطقه‌ای محدود از شمال به دریای کاسپین، از جنوب به بلندی‌های سیاهکل، از غرب به آستانه و حسن‌کیاده تا مرزهای کوچصفهان و از شرق به رامسر که به تدریج به گویش مازندرانی می‌آمیزد. شایان ذکر است است که مرز دقیقی بین زبان تبری و زبان گیلکی نمی‌باشد. چون به گویش منطقهٔ رامسر و رودسر، گیلماز (یا Gilani) گویند و برخی از منابع آن را گویشی از زبان تبری می‌دانند که با گیلکی بیه پیش بسیار آمیخته شد
  3. گالشی: گونهٔ دیگری از گونه‌های گیلکی است که مردم نواحی کوهستانی گیلان به آن سخن می‌گویند.

گلکی

گلکی یکی از شاخه‌های زبان تبری (مازندرانی) است که در غرب مازندران بدان سخن می‌گویند. حوزه این گویش از شمال به شهرستان چالوس، از جنوب به روستای سیاه بیشه واقع در کیلومتر ۱۱۰ جاده تهران-چالوس، از شرق به علمده واقع در کیلومتر ۴۰ جاده کناره دریای خزر به سوی بابل، و از غرب به تنکابن واقع در کیلومتر ۵۵ جاده چالوس-رشت است. مردم این ناحیه زبان خود را گلکی می‌نامند. ولی این‌گویش بر خلاف تشابه اسمیَش، با گیلکی گیلان چنان فرق دارد که سخنگویان این دو گونه زبانی زبان هم را به سختی متوجه می‌شوند. این دو گویش جدا از تفاوتهای واژگانی و آوائی از نظر دستوری از جمله دستگاه فعل نیز تفاوتهای زیادی دارند.

ادبیات گیلکی

فهلویات

در میان اشعار گویندگان بعد از اسلام به آثاری برمی‌خوریم که به مازندرانی و گیلکی کنونی نزدیک است. فهلویات شامل اشعاری (دوبیتی) است به گویشهای غرب و مرکز و شمال ایران. مناطق فهله عبارت هستند از اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان اما می‌توان از دیدگاه زبانشناسی گیلان را نیز شامل این مناطق دانست.

هساشعر

هساشعر سبکی مدرن از شعر گیلکی و بعداً مازندرانی است که توسط شاعران گیلک از جمله محمد بشرا، رحیم چراغی و محمد فارسی از اوایل دهه هفتاد پایه‌ریزی شد. هساشعر موجز و کوتاه است و علی‌رغم مدرن بودن از لحاظ زبان و شیوهٔ بیان، فضای آن عموماً طبیعت محض و به دور از فضای شهری است.

جستارهای وابسته

  • راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو، ویراستهٔ رودیگر اشمیت. دیمه.