خان منصور و شاکه از شاعران بزرگ و مشهور کرد هستند. خان منصور به سال (۱۱۰۵ ه. ق) پا به عرصهٔ حیات می‌گذارد. نژاد وی از ایل کلهر و خان منطقهٔ کلهر مستقر درایوان غرب در زمان حکومت افشاریه و زندیه بوده است.

خان منصور جوانی خوش سیما، خوش ذوق و خوش سخن بوده است. طبیعت زیبای منطقه، شکار و خوش گذرانی به وی طبعی لطیف و کلامی موزون داده بود.

شاکه متولد بین سالهای (۱۱۱۵ تا ۱۱۱۷) هجری قمری در روستای پاقلعه در دهستان بولی است و تا قبل از دیدار با خان منصور زندگی را بارنج و سختی می گذرانده است، شغل او نمک فروشی بوده و مادری پیر داشته است.

در کتاب 'دیوان اشعار و زندگینامه شاکه و خان منصور' نوشته 'علی محمد سهراب نژاد' داستان آشنایی شاکه و خان منصور بدین شرح است:

'دم غروبی که شاکه برای فروش نمک به منطقه محل اسکان خان و اطرافیانش می‌آید و بساط معامله وسود وسودا را پهن می‌کند، مشتریان زیادی از زنان و زیبارویان ایوانی و کلهر را دور خود جمع می‌کند، زنان ودختران بطور عادی وبی پرده با شاکه روبه رو می‌شدند و با او به جدال و معامله و بگو مگو می‌پردازند وشاکه با کمال بشارت وخوش برخوردی با آنها رو به رومی شود، خان این منظره را می‌بیند و می‌گوید درویشی او از خانی من بهتر است

(در این هنگام خان منصور با مصرع شعری باب صحبت را با شاکه باز می‌کند و شاکه نیز با مصرع شعری جواب او را می‌دهد) خان منصور طبع لطیف شاکه را می‌پسندد او را به میهمانی خود می‌پذیرد، ملاقات شاکه وخان منصور نقطه شروع زندگی این دو شاعر است در شعر گفتن چنان ذوقشان در هم آمیخته گشته که هر مصراع را که خان منصور می گفته مصراع بعد را شاکه فی البداهه جواب می داده است'.

خان منصور به شاکه می‌گوید:

که ل ره م قه تاران! که ل ره م قه تاران سوو بچیم وه سه یر که ل ره م قه تاران
گه ل گه ل و تیپ تیپ، سوو سدای یاران چو قورازهٔ قاز ئامین وه یاران
پرسام ئهٔ چنار غه ریب شاران! جاگهٔ عیش ونوش! گوزه رگای یاران
پرسام ئهٔ چنار! شه م شه مال له رز تو له هه وای کی ئی قه ور بوده به رز
پرسام ئهٔ چنار پهٔ کی زه رده نی؟ مه ر چو من هجران شه خسی که رده نی؟

پاسخ شاکه:

ئه وسا تولهٔ بوم که فتم له داران

سه وز کردم له به ین شیش مه غاران

گه ل گه ل نازاران هاتن وه پاگه م

ته مه نگا کردن هه ر سوو له ساگه م

قی قهٔ نازاران مه نیشت ئه و شاخم

منیش له و بووته و به رز بو ده ماخم

له به س ته مه نگای زنج و خال کردم

شاکه در دربار خان منصور تشکیل زندگی می‌دهد اما صاحب فرزندی نشده است و بعذ از شکست خان منصور در نبرد با علی خان، از خان منصور جدا می‌شود و به منطقهٔ بولی فرار می‌کند و بعد از آنجا به عراق می‌رود ... از ادامهٔ زندگی او در عراق اطلاعی در دست نیست و مرگ او را در سال‌های (۱۱۹۵-۱۱۹۰) حدس زده‌اند.

شاکه، شارێ دیم، شاکه شارێ دیم وه دیده ت قه سه م عه جه و شارێ دیم
بازارێ له برج سه ر مه نارێ دیم شه ر وه تێ وه ده س دکاندارێ دیم
دو باز شه ش دانگ له یه ک سڕپووش دیم ئووردی عه زیم له یه ک خرووش دیم

پاسخ شاکه:

په ریت بواچم ماناێ ئه و شاره؟ بازار خوو له شه، سه ر خوو مه ناره
شه روه ت خوو ده مه، ده س دکانداره لێـــوه ێلێ قه نه له و قه نه هاره
دو باز خوو چاوه له یه ک سڕپووشه ئووردی خوو زڵفه له و بان خرووشه

دیوان کامل شاکه و خان منصور، محمدعلی قاسمی و علیرضا خانی، انتشارات صلاح الدین ایوبی، ارومیه،۱۳۷۹