حسینقلی خان ابوقداره والی پشتکوه بود. حسین قلی خان در سال ۱۲۵۰ ه‍.ق متولد شد و در دورهٔ جوانی علیه پدر و پسر عموی خود عباسقلی خان شورش کرد و چند سال متواری بود و در خانقین و مندلی عراق، سرگردان بود. در درگیری بین حسینقلی خان با عباسقلی خان، بسیاری از بزرگان و امراء نظامی از عباسقلی خان حمایت کردند و حسینقلی خان بار دیگر به خاک عثمانی پناه برد و در نهایت با حمایت و کمک نظامی لطفعلی خان بالاوند ایلخانی که با طوایف خود در دشت حاصلخیز هلیلان در کنار رودخانه صیمره و کوهستان‌های اطراف آن زندگی می‌کردند، توانست بر عباسقلی خان پیروز شود و بر ده بالا (ایلام کنونی) مقر والیان پشتکوه مسلط شد و به تدریج قدرت خود را در پشتکوه توسعه داد. حاکمیت حسینقلی خان بر پشتکوه، توسط حکومت مرکزی به رسمیت شناخته شد و والی جوان توانست بر تمام قلمرو پشتکوه تسلط پیدا کند. قدرت وی به اندازه‌ای بود که تحسین سیاحان و سفرنامه‌نویسان خارجی را برانگیخته بود. او از سال۱۲۸۰ه‍.ق تا۱۳۱۸ه‍.ق در پشتکوه با اقتدار حکمرانی نمود. در این مدت وی نه تنها در قلمرو خود نظم و آرامش ایجاد نمود بلکه توانست شورش‌هایی را سرکوب نماید که در شمال خوزستان، لرستان و حتی کرمانشاه ایجاد شده و باعث ناآرامی منطقه شده بودند. والی همچنین در مقابل تجاوزات دولت عثمانی (پاشایان بغداد و اعراب مرزی) به منطقة پشتکوه به خوبی ایستادگی نمود و گه‌گاه حملات سختی به آن‌ها کرد.

حسینقلی خان هم‌عصر با ناصرالدین‌شاه قاجار و مظفرالدین‌شاه قاجار بود. در کتاب منتظم ناصری اسم حسینقلی خان والی پشتکوه جزو سرتیپان دوم کشور آمده است. حسینقلی خان از طرف حکومت مرکزی به القابی چون: صارم‌السلطنه، سردار اشرف و امیر تومانی در ارتش ایران و گرفتن شمشیر جواهر از ظل‌السلطان نایل آمد. در تمام دوران حکومت حسین قلی خان ابوقداره هیچ‌گونه تنشی بین والی و حکومت مرکزی به وجود نیامد. گرچه می‌توان نوعی سیاست بی‌اعتمادی را از دو طرف نسبت به یکدیگر مشاهده نمود، به دلیل نیاز متقابل دو طرف به هم، این بی‌اعتمادی به درگیری منجر نشد و والی همواره در راستای منافع دولت مرکزی حرکت می‌کرد.

ژاک دمورگان در این رابطه می‌نویسد: «قدرت حسینقلی خان در آن زمان مشهور بود. «این آخرین بقایای ملوک‌الطوایفی ایران است که هر چند بخش‌های لرستان که در سمت چپ سیمره واقعند از آن جدا شده و لرستان در نظر بومیان چندان شهرت و قدرت بزرگی ندارد. به هنگام عبور از کوه‌های لرستان از هر کس بپرسم که از این کوه‌ها که چون دیواره‌ای جلوی افق برافراشته شده‌اند کدامند با احترام زیادی پاسخ می‌شنویم: مال والی یا ملک والی است».

ناصر راد در مورد همسران و فرزندان والی می‌نویسد: «حسینقلی خان والی، همسران متعدد داشت که عبارت بودند از: ملک‌زاده و حمیده فرزندان لطفعلی‌خان بالاوند که هر دو خواهر بودند، هکوم از طایفه کثیر عرب در منطقهٔ دزفول، نازاره فرزند حاتم بیگ طایفه جودکی و حجیه فرزند محمد شریف از طایفه عرب در زرواتیه، فرزندان وی غلامرضاخان و علیرضا خان بودند. در زمان حیات حسینقلی خان علیرضا خان حکومت هلیلان و زردلان را به عهده داشت مادر غلامرضاخان نازاره و مادر علیرضا خان ملک‌زاده بود. همسران دیگر حسینقلی خان بچه‌دار نشدند».

وجه تسمیه ابوقداره

حسینقلی خان مشهور به ابوقداره بود. برای این لقب او دلایل زیادی آمده است. از جمله دلایلی که برای این لقب می‌آورند معانی چون قوه و قدرت، پدر شمشیر است. «برخی می‌گویند [...] در زمان عثمانی‌ها تعدادی از اعراب مرز ایران در چنگوله حمله کرده‌اند که به وسیله حسینقلی خان دستگیر و گوش آن‌ها را بریده و سپس آزاد کرد تا قدرت والی به حکام بغداد برسد، [به همین خاطر] لقب ابوقداره گرفت. علیرغم صحت مطلب و حادثه گوش‌بری مهاجمان عثمانی اما بعید به نظر می‌رسد که به همان علت چنین لقبی گرفته بود».

در واقع مهم‌ترین دلیلی که برای نامگذاری حسینقلی خان به ابوقداره آورده شده سرکوب اعراب مرزی بوده است. ناصر راد معتقد است که حسینقلی خان در جنگ با عرب‌های بنی‌طرف از سوی آن‌ها این لقب به او داده شد. رزم‌آرا می‌گوید: «طوایف اعراب را که برای تخطی و دستبرد به ایران آمده بودند تا کرانه دجله عقب رانده از آن‌ها تلفات و غنایم بسیاری گرفته است و از آن رو است که در بین‌النهرین حسینقلی خان به اسم ابوقداره معروف شده و همین اسم فامیلی برای فخر و مباهات در بین والیان و خانواده آن‌ها تا اواخر باقی بود». ظل‌السلطان معتقد بود که عرب‌های بنی‌لام این لقب را به او داده‌اند. «والی پشتکوه، حسینقلی خان ابوقداره اعراب عراق عرب و طایفه بنی‌لام، چون این والی و کسانش خیلی در آنجاها دزدی می‌کردند و اذیت به آن‌ها، او را ملقب به «ابوقداره و ابوسیف» کرده بودند؛ یعنی صاحب شمشیر و صاحب قداره». خیتال معتقد است که «لقب ابوقداره که به حسینقلی خان داده بودند به علت اینکه نیزه‌ای یا دشنه‌ای (بزرگ‌تر از چاقو و کوتاه‌تر از شمشیر) که داشت در اکثر مراسم حمل می‌کرد و در زبان عربی بنام غداره معروف بوده که به مرور زمان حرف (غ) به (ق) مبدل شده است و به ابوقداره معروف شده است؛ و یا اینکه در زمان خود تفنگی داشت از تفنگ‌های دست پر که در قدیم معمول بوده که اعراب آن را غداره می‌خواندند مشهور شده بود به مرور ایام به (ابوقداره) مبدل شده است، که دو رأی اخیر نزدیک‌تر به حقیقت این لقب از دیگر آراء است».

آنچه که مشخص است ابوقداره کلمه‌ای عربی است. به نظر می‌رسد به دلیل حملات سخت حسینقلی خان به اعراب مرزی و به دلیل وحشتی که از او داشتند به او این لقب را داده‌اند. منابع هر یک به طریقی به این مسئله اشاره کرده‌اند. آنگونه که منابع شفاهی به ما می‌گویند حسینقلیخان در هنگام حمله به اعراب مرزی برای تنبیه این اعراب اقدام به بریدن گوش‌های آن‌ها نموده است، مدتی در عراق افراد زیادی بودند که با یک گوش بریده شده در میان جامعه ظاهر می‌شدند. این سخت‌گیری‌های حسینقلیخان در آن زمان زبانزد شده بود و این امر می‌تواند در تأیید منابع مکتوبی باشد که علت لقب ابوقداره را سخت‌گیری‌های وی به نسبت به اعراب دانسته‌اند.

ابوقداره و عثمانی‌ها

مرزهای ایران و عثمانی همواره ناآرام بود. این ناآرامی‌ها از زمان صفویه شروع شد و تا پایان قاجاریه نیز ادامه پیدا داشت. پشتکوه در مرز ایران و عثمانی قرار داشت و معادن نمک، مراتع و همچنین رودخانه کنجان چم که به داخل خاک عثمانی می‌ریخت از موارد اختلاف میان والیان پشتکوه با عثمانی‌ها بود. حسینقلی خان «در اوایل حکومتش با دولت عثمانی در منطقهٔ باغسای (باغ شاهی) که جزو قلمرو عراق بود درگیر شد و توانست منطقهٔ باغ شاهی را به قلمرو خود بیفزاید و آن را ضمیمه خاک پشتکوه کند» منطقه باغ شاهی در مرز پشتکوه با عراق و در بین زرباطیه و علی غربی قرار دارد. حسینقلی خان در مرزها همیشه با اقتدار کامل عمل می‌کرد «اختلافات مرزی در عهد وی شدید بوده والی پیوسته با اعراب در حال جنگ و مکرر آنان را تا کرانه دجله عقب رانده است و بارها موفق به گرفتن غنایمی از این قوم گشته است». کرزن معتقد است یکی از دلایل اختلاف با عثمانی دستبردهای والی به آنجا است و می‌نویسد: «وی از راه کوت‌العماره با بغداد خریدوفروش می‌کند و به خاک عثمانی دستبرد می‌زند و این موضوع سبب اختلاف دائمی ایران و عثمانی است [...] وی برجسته‌ترین سرکرده زنده مرزی است و می‌گویند قادر است ۳۰۰۰۰ سرباز بسیج کند».